مجهول افتادم روی نقشه
عاشق بمیرم نشد
که زمین بوی تنباکو می داد و درد
و من همچنان ار زوزه کشیدن صور اسرافیل بین لبهایت زنده نمی شوم
که آخر قرارمان مرگ بود
تو مردن بلد نبودی
و من فراموش کردن
تا دوباره شعرم دل دادن به دست جنون باشد
و اعجازه واژه در تراکم هوار هوار عادیات ضبحا
اینگونه خدایت آفریدم
معروفتر از جنوبی که پاهایم داغ برهنه آسفالتهایش را دیده اند
اما انگار که نه انگار زمینی هست و جهانی به دورش می چرخد
تو راه خودت را می روی
از آخرین تیر چراغ برق هم رد می شوی
و برایت مهم نیست
اصلا برایت مهم نیست
اینجا چرا فرشته ها سزاوار مرگند....
آنقدر از اتفاق پایین نرفتی تا افتاد
سیب را می گو یم از چشمان گاز زده تو افتاد
من ماندم و سردارانی که به فتح تو فرمان داده اند
به فتح بوسه
قسم به بوسه
مستم از اینهمه بوسه
که به رسم تو در خیالم ...
باز خیالاتی شدی پسر
میدانی تقصیر من نیست که حتی رب النوع پا پتی شعرهای هیچ بشری نبوده ام
و یک نفرین هم پیدا نمی شود زمین را از زیر پاهایم بکشد
تو بنویس کم آوردم
خودم را از تو
تورا از این شهر که به شماره ی امام زاده هایش می نازد
اما من بین دستهای تو امام زاده بلد نبودم
تو بودی و دوباره ی اندام تو
که ایها الناس ما را در تاریخ چشمهای زن زجر کش کرده اند
در شبی که قمر در من دویده بود
به انضمام موهات
که بوی باروت میداد و بوسه
گوساله بودم
اگر گاهی در خیالی ول
داشتم زندگی می کردم ها!
کارگران ریختند خیابانها را شهر را همه چیز را شبیه تو کندند
گیر کردم با همه ی ادعای یک مرد
توی گلی که تو را از آن آدم...
کاش آدم می آفریدند
زن به یکباره از تو شروع شد
و این یک تراژدی است
که خیابان از هر طرف پرت می آید
درست می افتد روی من
که زیر بگیرید
گل بگیرند این زندگی نکردن را گل بگیرند
این چند ساله خیلی از تو تنها گذشتم
از همه
خیلی تنها مردم
خیلی تنها...